دیدار...

ای مهربان که نام تورایارگفته اند
چشم تورافروغ شب تارگفته اند
ازدست های مهرتواعجازچیده اند
ازگام های سبزتوبسیارگفته اند
مابادرودریچه وروزن غریبه ایم
باماسخن همیشه زدیوارگفته اند
واکن زنورپنجره ای به سوی آسمان
کزابرهای تیره به تکرارگفته اند
برخیزوپرده برکش ازآن روی تاکه ما
باورکنیم آن چه زدیدافته اند
"الهام امین"
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۴ ساعت 13:53 توسط منتظر
|
این مطالب برای اقایی می نویسم