دعا برای فرج
.jpg)
هنوزم عشق سلطانش تو هستی
کتاب روزگارانش تو هستی
نشان عشق گویند بیقراریست
صبوری سنگ دورانش تو هستی
فتاده یوسفی در چاه کنعان
عزیزی در بیابانش تو هستی
بریده دل ز اسماعیل بابش
صبور دست لرزانش تو هستی
اگر ایوب صبرش دیدنی شد
تمام صبر دورانش تو هستی
بگفتا یونس اندر بطن ماهیست
در آن ظلمتکده ماهش تو هستی
اگر موسی به رود افکنده مادر
ز سوی حق نگهدارش تو هستی
اگر عیسی کنون هم بیقرار است
قرار آن دل زارش تو هستی
پیمبر نقل کرد از حضرت حق
بقای دین اسلامش تو هستی
علی (ع) مولای ما با چاه میگفت
به غربت مونس و یارش تو هستی
میان کوچهها دخت پیمبر
صدا میزد که غمخوارش تو هستی
حسن(ع) با طعنههای شیعیانش
دلش خوش بود سردارش تو هستی
حسین(ع) در قتلگه با یار میگفت
در این دنیا خونخواهش تو هستی
اگر زینب (س) صبوری کرد عاشور
بحق دانست که بیمارش تو هستی
عمو عباس اگر لبتشنه جان داد
به امیدی که سقایش تو هستی
ائمه(ع) کارشان هم صابری بود
به امیدی که پایانش تو هستی
خمینی چون لباس رزم پوشید
یقینش بود سالارش تو هستی
گرفت «سید علی» شاهد تو را دوست
چرا، چون در همه کارش تو هستی
به قربان وجودت منجی کل
دوای درد و درمانش تو هستی
همه امید «هادی» در همین بیت
منم سرباز و سردارش تو هستی

دلم به ” مستحبی ” خوش است که جوابش ” واجب ” است
السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه..

حاضر نیستم با تمام دنیایم عوضش کنم…
.
حجابم مال من است…
.
حق من است…
.
چه در گرماهای آتش گونه…
.
و چه در سرماهای سوزناک…
.
نه به مانتوهای تنگ و کوتاه دل میبندم....
.
نه به پاشنه های بلند...
.
میپوشم سیاه ساده ی سنگین خودم را...
.
تاببرم دل ازامام_زمانم....
.
و هرگاه که مرا درخیابان مینگرد به جای دردگرفتن قلبش...
.
لبخندی بیاید روی لبش...
.
یا_صاحب_الزمان...
.
اقای بی همتای من...
.
یک نگاه تو...
.
می ارزد به صدنگاه دیگران...
.
من و چادرم ازته دل میگوییم....

من یک التماس دعای مخصوص دارم از دوستانم...
مردی را میشناسم که غربتش به اندازه غربت همه بشریت سنگین و جانسوز است
آقای بزرگواریست که غم و غصه اش از سالها قبل آغاز شده
از یک گودال خونین
یا شاید قبل تر از آن
از یک تشت خونین
شاید قبل تر
از یک محراب خونین
شاید از یک کوچه تنگ
یک چادر خاکی
دلش تنگ است مولایم
هر روز که میگذرد دل تنگ تر میشود
شمارا به خدا قسم
امشب دعا کنید
برای خودم هیچ نمیخواهم
برای یک مرد دعا کنید
دعا کنید در تقدیرش امشب ملائک بنویسند
ظهور...

عمریست که از حضور او جا ماندیم
در غربت سرد خویش تنها ماندیم
او منتظر است تا که ما برگردیم
ماییم که در غیبت کبری ماندیم

سخت است ولی مولا خوب است نمی آیی
دلتنگ توام، اما خوب است نمی آیی
یک کوفه فریب و غم ، یک شام پر از محنت
آیی تو ، شوی تنها، خوب است نمی آیی
یک جمعه فقط ندبه ، یک هفته فراموشی
بود تو شود رویا، خوب است نمی آیی
یک نیمه شعبان را در ذکر تو می مانیم
فرداش روی از یاد، خوب است نمی آیی
لاف غم عشق تو ، ذکر همه مردم
بنگر به دل آنها ، خوب است نمی آیی
یک شام سه شنبه را در کوی تو می آیند
اما دلشان اینجا، خوب است نمی آیی
با این همه درد و غم میسوزی و میسازی
ای منتقم زهرا(س) خوب است نمی آیی

من عاشق ومامور به صبرم،یا،نه؟
درفکر شب اول قبرم ،یا، نه؟
چندیست که ازخودم سوالی دارم
من منتظر امام عصرم، یا،نه؟


عقل در درک تو مبهوت و گرفتار شده
عشق از عشق تو بیچاره و بیمار شده
چشم از اشک لبالب شده و تار شده
بس که نور است که در این حرم انبار شده
شهادت امام رضا (ع) تسلیت باد

بسم رب المهدی
شخصی گفت:الله اکبر
وبعدگفت:لااله الاالله محمدرسول الله
وباز گفت:سبحان الله وبحمده سبحان الله العظیم.
پس گفت:سبحانک ان لااله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین.
این شخص اکنون70000هفتادهزارنیکی رابدست آورده است
واین شخص خودشماهستید.
به اشتراک بگذارید،باقیات الصالحات است...

دلم شکستی وجانم هنوز چشم به راهت
شبی سیاهم ودرآرزوی طلعت ماهت
درانتظارتوچشمم سپیدگشت وغمی نیست
اگرقبول افتدفدای چشم سیاهت

سلام برگل رخسارمهدی
سلام برقامت رعنای گل نرگس
سلام بروقارحجت بن الحسن
سلام برقلب استواریوسف زهرا
سلام برروی ماه منجی عالم
سلام برخورشیدتمام منظومه ها.

ندیدمت که بگویم چقدزیبایی
نیامدی که ببینم شبیه دریایی
ببین دوباره غروب است وجاده آماده
بنابه گفته مردم غروب می آیی!
آمدنت راببخش به چشمانم
بیاالهه غربت سوارصحرایی.
جان جهان ز پیکر هستی جدا شده
خاموش، شمع محفل نورالهدی شده
ملک خداست غرق در اندوه و اضطراب
واویلتا عزای رسول خدا شده
وفات حضرت محمد (ص) بر شما تسلیت باد

سلام، غریب تر از هر غریب!
سلام، مزار بی چراغ، تربت بی زایر، بهشت گمشده!
سلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم، بازوان مظلوم، زبان ستمدیده!
سلام، سینه شعله ور، جگر سوخته، پیکر تیرباران شده!
سلام، امام غریب من!
شهادت امام حسن مجتبی (ع) تسلیت باد
می خواهم از آمدنت بگویم .. از رسیدنت ...
از پایان شب های بلند غیبتت ....
عشق من : آرزو می کنم روزی بیایی و در حضورت
برایت جشن آغاز امامت بگیرم
مولاجان ... بیا ببین : هنوز که نیامده ای ،
بزمی عاشقانه آراسته ام برایت تا قدم بر خانه ام بگزاری و
کلبه ام را به نور وجودت مُنور کنی عزیز ...
در بالای مجلس برایت جایگاهی تدارک دیده ام
که همیشه به یادت خالی می ماند ! راستی چرا نمی آیی ؟
میهمانانم هر سال در جشن امامتت سراغت را از من می گیرند
که آقایم کجاست ؟
چرا دیر کرده ! چرا به میهمانی خودش نرسیده ؟! ...
نمی دانم جانِ مهدی : جوابشان را چه بگویم ؟
اما با لبخندی به یاد آمدنت به آنها می گویم در راه است :....
آقایم در راه مانده ، میرسد .. !
بیا ببین آقاجان : برای هدیه به میهمانان مجلست
از جمکرانت - نقش - خانه ات را آورده ام
تا با دیدن خانه ی آسمانی ات به یادشان بماند
که برای آمدنت دعای فرج بخوانند...
اگر شد به میهمانی ام بیا مولاجان : قول رسیدنت را داده ام ..
لااقل سَری به بزم عاشقانه ام بزن مولاجان :
شادمانه هایم برایت دلتنگ اند ..